ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
38
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
و تاج بر سر ، بر سرير نشسته ، بدست راست تبرزينى و چپ بر تيغ تكيه زده . يزدجرد آخر ملوك عجم [ 1 ] : پسر شهريار بن كسرى پرويز بود ، و زوال ملك عجم بر دست او بود ، پيراهن وشى سرخ داشت ، و شلوار آسمانگون ، و تاج سرخ ، نيزه اندر دست و بر شمشير فرا خميده ، و همه ملوك بنى ساسان را موزه سرخ بودست ، و السلام . و اندر نسب اين جماعت بعضى روايت ( 24 - ب ) ديگر هست كه آن را ننوشتم ، كه از حقيقت دور است و محال چنانك عادت مغانست ، و يا از نقل سهوها بودست ، و گردش روزگار دراز درش [ 2 ] كرده ، و خلل پذيرفته ، و بعضى آنست كه گويند : فريدون نمرود بود و باز كيكاوس را هم نمرود گويند ، يعنى كه هم به آسمان رفت ، و ابراهيم را سياوش گويند ، سبب آنكه وى در آتش رفت ، و سليمان را جم ، و نوح را نريمان ، و لهراسف را بخت نصر و رستم را نسبت بعرب كنند و افراسياب را و ضحاك را همچنين از جنس طرفه [ 3 ] ، و اسفنديار را ، گويند كه چشمهء روى روان گشت سليمان را يعنى عين القطر [ و ] از آن تماثيلها و صورتها كردند ، پس سليمان دعا كرد و خداى تعالى جان بتن ايشان اندر كرد ، و اسفنديار از ايشان بود ، كه چون گشتاسف را فرزند نبود ، اسفنديار را به پسرى بداشت ، و از رستم بتركستان گريخت ، تا رستم از پس وى برفت بكشتنش ، و اسفنديار را از بهر آن رويين تن خواندندى . و اين همه محالات عظيمست ، و ليكن به حكم انك در خرافات و كتابها [ ى ] دارس ديده بوديم ياد كرديم بعد مّا كه مغان چنين گويند ، و آن را حقيقتى نيست ، و از آنچ بر اصلست و راويان بر آن متفقاند در سيرها و تواريخ جمله آنست كه شرح دادم و اللّه اعلم باسراره و هو عليه شهيد تعالى ذكره [ 4 ] . ( 25 - آ )
--> [ ( 1 ) ] طبرى پيش از او ( كسرى ) ( خرّزاد خسروا ) ( فيروز ) و ( فرخزاد خسروا ) را نوشته ( 1065 - 1066 ) [ ( 2 ) ] لفظ دراز ، بالاى روزكار درش ، بخطى ريزه نوشته شده . و الظاهر : درازش [ ( 3 ) ] ازين عبارت چيزى معلوم نشد . [ ( 4 ) ] در كتب مغان هيچ ازين اباطيل نيست و نبوده . ( بهار )